تبلیغات
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
جمعه 8 خرداد 1388

اینجا ایران است. من ایرانیم.

جمعه 8 خرداد 1388

نوع مطلب :
نویسنده :احسان

وقتی کاندیداها کوچکتر از رای دهندگان باشند، مجبوری خودت رو با چیزهایی مثل ایران، وطن، آزادی، نه به وضع موجود،حتما وضع بهتر میشه، نگفته ولی لابد منظورش این بوده، به قیافش میخوره که اینجوری باشه، توی شعاراش نیست ولی حتما این کارو میکنه، اون تغییر کرده و آدم سالهای پیش نیست، بذار ببیینیم این یکی چی کار میکنه،سرگرم کنی و شاید گول بزنی کاندیدا هم مجبوره همه رو به خودش جذب کنه، چپ و راست و بالا و پایین و راضی و ناراضی، آبی و قرمز، بزرگ و کوچک، دارا و ندار، زن و مرد.

و رای ما رای به کاندیدا نیست،رای به تیزر و بنر و تراکت زیباتر است، رای به شعار آهنگینتر است، رای به لبخند مصنوعیه طبیعی نما ترست!، رای به حافظه قویتری است که توانسته در نطق 15 دقیقه ایش نام همه گروهها را ببرد، رای به کاندیدای آنهایی است که دوستشان داریم، چون انها را دوست داریم، نه کاندیدا را. رای به دورانی است که پدر و مادر تعریف میکنند، رای به آرزویی است که شب ها خوابش را میبینیم، رای به خیالپردازی های خاممان است، رای به حافظه کوتاه مدت ضعیف و حافظه بلند مدت قوی ملت ایران است و عدم رای به چیزی که در آن فرو رفته ایم.

و این بازی بازی همیشگی است. نمیتوانی 5 نفر را پیدا کنی که درباره یک موضوع کوچک صنفی، مثل یک درس، مثل یک اردوی کوچک، مثل یک قرار ملاقات، با هم یکدل و یک رای و یک نظر باشید. تمام حسنش هم همین است. بدان که اگر یک رای و یک نظر باشید، نشان از مرده بودنتان است.

همه اینها زیباست. همه اینها را دوست دارم. اینجا ایران است. من ایرانیم.

 

 




جمعه 6 دی 1387

گوشزدِ حدیث مکرر

جمعه 6 دی 1387

نویسنده :احسان

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جوابش گفت: به  گندم زار  می روی و پرخوشه ترین شاخه گندم را می آوری. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا   خوشه ای بچینی.
شاگرد به گندم زار رفت وپس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید:چه آوردی؟ شاگرد گفت: هیچ هرچه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم به اُمید پیداکردن پرپْشت ترین تا انتها ی گندمزار رفتم.
شاگرد گفت: پس ازدواج چیست؟ استاد گفت: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یادداشته باش که بازهم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت وپس از مدتی کوتاه با درختی برگشت. استاد پرسید : چه کردی؟ شاگرد گفت: به جنگل رفتم واولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم که اگر جلو بروم بازهم دست خالی برگردم.
.




شنبه 23 آذر 1387

خوب

شنبه 23 آذر 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :احسان

 

زمین خوب

آسمان خوب

مردمانم همه خوب

دوستانم همه خوب

دشمنانم همه خوب

 

وه ! چه دنیایی دارم!

....* تان میسوزد؟

 

پی نوشت: .... *= دل ، خاک بر سرت اگر چیز دیگری فکر کردی! 




جمعه 22 شهریور 1387

مننمینویسمپسهستم

جمعه 22 شهریور 1387

نویسنده :احسان

فقطمننیستمکهنمینویسم،

سکرترونگاروخرسقطبیوخیلیایدیگههمهستنکهدیگهنمینویسن.

اوناییهمکهمینویسنچرتمینویسنوروزمرگیمیکنن.

دلیلشمبرایهمهمونهمونبهونهیهمیشگیه:

همینجورییاحسشنیستیاحالشوندارم.

مثلمنکهالانحالندارمSpaceبزنموسرهممینویسم.

امامثلهمیشهازاونجاییکهمناسمماحسانهورویپیشونیمنوشتهکه:

کارهاییکهبقیهمیکننومننبایدبکنموکاراییکهنمیکننومنبایدبکنم،

شماهامنوبازخواستمیکنیدکهچرانمینویسم.

نوشتنتویوبلاگبهچنددلیله،

یکیشلینهکهآدمحرفهاییدارهکهفکرمیکنهبرایبقیهشنیدنیه،

یکیدیگهشاینهکهآدمدلشمیخوادحرفبزنهوبقیهگوشبدن،

یکیدیگشاینهکهحسموعظهونصیحتشگرفته،

یکیدیگشاثباتفدرتبیانوبهجوراییابرازقدرتوجذبمخاطبه.

الانمنجزوهیچکدومایندستههانیستم،

پسنمینویسم.

حالمخوبهکاراممروبهراههملالیهمنیستجزدوریهشما.

کوربشههرکیدروغبگه.




شنبه 5 مرداد 1387

همزاد

شنبه 5 مرداد 1387

نوع مطلب :عمومی، 
نویسنده :احسان

با آرین چت میکردم.

میگه که توی مالزی یه معلم جامعه شناسی دارن که کاناداییه.

میگه که قد و هیکل و قیافه و مو و صدا و اخلاق و طرز خندیدن و حتی استیل راه رفتنش مثل منه!

 

نتیجه یک: آدمهایی توی این قد و قواره شباهتهای زیادی به هم دارن.

نتیجه دو: همزاد وجود دارد.

نتیجه سه: آدمهایی توی زندگی آدم هستن که با تغیییر زمان و مکان هم باز در ناخودآگاه با آنها مواجهیم. معلمها از آن قشرند، مخصوصا در دوران راهنمایی. من هنوز با خاطرات معلمهای دوران راهنمایی­ ام زندگی میکنم.

نتیجه چهار: آدمهایی توی قد و قواره آرین، آدمهایی با قد و قواره من را یکسان میبینند. یادمه دو سال پیش هم آرین گیر داده بود که هروقت بازی برزیل رو میبینه، با دیدن لوسیو یاد من میفته. اما من هرچی به لوسیو نگاه میکنم یاد خودم نمیافتم!




جمعه 17 خرداد 1387

سوزش

جمعه 17 خرداد 1387

نویسنده :احسان

یه چیزی بگم عده زیادی از عزیزان بسوزند.آخی ! امتحان دارین؟  بعد از ۱۷ سال، این اولین خردادیه که امتحان ندارم Smiley




  • کل صفحات: 18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...