تبلیغات
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند - نامه ای به ندیده ام (نامه اول)
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
یکشنبه 27 فروردین 1385

نامه ای به ندیده ام (نامه اول)

یکشنبه 27 فروردین 1385

نویسنده :احسان

 

ندیده ام سلام.

من پدر بزرگ پدر بزرگ پدر تو هستم. الان که این نامه را برایت مینویسم سال 1385 شمسی است. نمیدانم که تو از خواندن این نامه و اینکه این نامه را من برایت مینویسم چه حالی داری، اما این را میدانم که من خوشحالم.

 این سبک نوشتن مال زمان من است، پس اگر با آن حال نمی کنی این را در ذهن بیاور که من زمانی این نامه را نوشته ام که کشورم تازه ادعا کرده است که به چرخه ی غنی سازی اورانیوم دست پیدا کرده است. تازه این ادعا شاهکار زمانه ی من است! چون چهارمین کشوری که به این صنعت دست پیدا کرده همین خراب شده ی خودمان است.

حدس میزنم که زمان تو فرقهایی به وجود آمده است که احساس میکنی من مال 2000 سال پیشم. خدا کند اصلا بتوانی نوشته ی من را بخوانی، یا لا اقل یک عده آدم بیکار در آن زمان باشند که بتوانند این نوشته های قدیمی را بخوانند. مثل آنهایی که در زمان من دیوارنوشته ها و کتیبه ها را میخوانند و هر چیزی که در ذهنشان دارند که هیچ بنی بشری گوشش به آن بدهکار نیست، به اسم دیوار نوشته های کورش و داریوش و اسکندر قالب می کنند. به هر حال ممکن است که من تا آخر عمرم نتوانم ثروتی برای بازماندگانم برجا بگذارم، اما این نوشته ها این ارزش را دارد که میتوانی آنها را به اسم عتیقه بفروشی و جهان را سرکار بگذاری.

 دلم میخواست بدانم که چه چیزهایی برایت جالب تر است تا از آنها برایت بنویسم. اما زمانه جوریست که من مجبورم با همگنانم نیز آنگونه برخورد کنم که به نظرم میرسد مطلوب آنان است، نه آن چیزی که واقعاً مطلوب آنهاست. چون زبانها در کام است و چشمها بیننده . و دلم لک زده است برای زبانهایی که میخواهند و چشمهایی که میگویند. چه برسد به تو که از من آنقدر دوری که من از خورشید. شاید هم خورشید از من.

سرت را درد آوردم. دیگر بس است. باشد تا حوصله ای دیگر و سری سرحال.

.

.

.

 




How long do you grow during puberty?
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:51 ب.ظ
I have read so many articles or reviews concerning the blogger lovers
but this post is genuinely a pleasant piece of writing, keep it up.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:59 ب.ظ
Hi! I've been following your site for a while now and finally got the bravery to
go ahead and give you a shout out from Atascocita Tx!

Just wanted to tell you keep up the good job!
علی اكبر
پنجشنبه 31 فروردین 1385 07:04 ق.ظ
آقای پدربزرگ . واقعا زیبا مب نویسی...
نوید
چهارشنبه 30 فروردین 1385 07:04 ق.ظ
شما نویسنده نمی شید ؟
تاتی
چهارشنبه 30 فروردین 1385 05:04 ق.ظ
سلام (((( سلام (((
بابا جه وبلاك باحالی داری و جه قلم با حالتری !!!
(من از وبلاك اقا لاته !! مزاحم می شم )))
ای كاش یه سربیای وبلینكمتو و ایشالا همیشه بیام سراغت (((می گما.. اگه اب دسته بزار زمین !!!
.. بدو بیا !! اپ کردم ..
آرین
دوشنبه 28 فروردین 1385 08:04 ق.ظ
آقای پدر پدر پدر پدر بزرگ ... لطفا از روابط مردم تو زمونه خودتون بنویسید ... تو کتابهایی که از زمان شما باقیمونده ، کسی از این چیزا واسه 1000 سال گذشته یا آینده ننوشته ... شما بنویس که ما یه چیزه تک داشته باشیم واسه فروش !!!!!
:دی
MM
دوشنبه 28 فروردین 1385 07:04 ق.ظ
اتفاقا پدربزرگ پدربزرگ من هم واسه من از این چیزا نوشته!
میترا
یکشنبه 27 فروردین 1385 09:04 ق.ظ
سلام عزیز وبلاگ قشنگی داری . مطلبتم قشنگ بود.اگه خواستی به من هم سر بزن.و اگر هم خواستی با هم تبادل لینك یا لوگو یا بنر بکنیم . اسم لینك منو لطفا(عكس دخترهای فراری) بزار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر